کامران

نظرات شخصی

نظرات شخصی

کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

۲۳ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

درس عبرت ۳

ارتش فرانسه با حمله هوایی به منطقه خانتمان سوریه بیش از ۱۲۰ نفر را کشتند. و گروه نامرد زنکی یک بچه ۱۲ ساله را در سوریه سر بریدند؛ بله ما اهل سنت در ۱۲ سالگی به سن تکلیف میرسیم ولی سر نمیبریم. این سن مقدس است چون علی ابن ابیطالب در این سن مسلمان شد...

من عوضی شدم

از این گرمای خورشید سخت خسته ام

چه می شد همه شبها سرد و همچین بود

چه خوش بود روزها گرفته بود و سرمایی

خواب هم با لورازپام حالی میداد

رویایی بود و خبر از هر محالی میداد

دلار بود دوهزار 

سردتر از خود دو هزار درشب بهمنی

گربه و سگ آغوش باز میکردند

من هم با ایشان راز و نیاز میکردم

مسجد چه بود

ساقی شراب و نشئه جات خوش بود

در اتاق عمل مستی و دود بازی خوش بود

شرط که بر اسب نمیراندند 

صدای تاس و بازی تخته با قمار خوش بود

تیر و کمان و ورزش دو یا شنا بگذاردم

تیر چشم و صید هر نامحرم 

بدو در پی هر جاکش 

شنا کن در یم نزول و ربا 

آری ای بوالفضول 

من عوضی شدم تو چطور؟!   (۷ مرداد ۱۳۹۱ ) 

حکومت های پشت دیواری

سی سال در گنبدکاووس بودم پشت دیوارها حکومتها مسقرند و با قانون رسمی... ۴ سال ایرانشهر دانشجو بودم و دو سال تهران برای کار و کنون در شهر آمل و حکومت های پشت دیوارها هستند چه اینجا و چه جاهای دیگر... فقر و بیکاری از یک طرف و پولهای گنده در دست افراد کم، قانون را همه میگویند خوب است بله همه چیز خوب است و این قانون و مقررات علیل هم خوب است به هر حال مشکل برادران عزیزمان در مجلس و دولت است. وقتی رئیس دولت رسما آمریکا را به عنوان پدرخوانده میپذیرد یعنی قبل از او در این حکومت های پشت دیواری با اکثریت آرای ۵۱ درصد پذیرفته شده بود.

یه رفیقی داشتم از بچه های اطلاعات سپاه که گاهی با هم تریاک میکشیدیم، او میگفت از هر ۴ نفر یکی مستقیم یا غیر مستقیم با ماست. چه خوب، و بعدها دیدم که همینطور است، زیر آب بزن هرچه رو آب اومد ببر. و خدا حفظ کند این حکومت های پشت دیواری را که حکومت رسمی را میترسانند. 

ما برای آدم شدن دشمن داخلی قوی میخواهیم که بترسیم و بترسیم، و خدا را شکر اغلب مردم بدون اینکه حرفی بزنند این چیزها را میدانند.

صحبتی از...

غمها چه آسان راه یابند دلها را

که بادها چه راحت پرپر کنند گلها را

ای دل تو دانی عاشقی دلیل نمی خواهد

لیک ندانی عشق چه ساده تو را بشکافد

شکفته شو خون بده به کام عشق

خون دل را خود مخور ای جام عشق

درس عبرت ۲

و دیشب در ترکیه بیش از ۵۰ نفر مردم غیر نظامی و ۱۵۰ نظامی کشته شدند. خبر مرگ قبل از من بسیار در رسانه ها گفته شد و این بگو مگوها فراوان، یکی گفت به تو چه؟ من که از عزا گذشتم و خود سالهاست که مصیبتم لیکن عزادار نمی‌خواهم. 


دریافت

درس عبرت

تاریخ و آنچه گذشته است در جامعه گذشته است. ولی درسهایی که در آن است، هست. حادثه ای که دیشب در نیس فرانسه رخ داد و حدود صد نفر کشته شدند، حاصل گذشتن از درسهای گذشته بود. و در زندگی انسان چه در زندگی شخصی و چه در زندگی اجتماعی بسیار است از اینگونه چه کوچک و چه بزرگ. بله عبور باید کرد با استفاده از درسهایی که هست، و این درس عبرت است.

زندگی بشر چه غار نشین باشد و چه شهر نشین امروزی، جدا از محیط زندگی او نیست.

تغییر مسیر

در موارد مختلف نظر داشتم و دارم، لیکن امروز باید بیشتر خود را بشناسم. در ظاهر تغییر مسیر به نظر میرسد ولی نیست. مسیر من به کدام طرف و جهت است؟ فکری دوباره بد نیست، به ویژه آخرین باری که از فکر کردن به احوال خودم گذشت حدود ۱۰ سال پیش بود. نظریه پردازی بس است وقتیکه میبینم به کلافی پیچیده تبدیل شده است، خوب حالا بیا شعر بخوان یا شعر بگو یا اصلا بیا عاشق شو! 

بعد میبینمت یعنی خداحافظ؟

شاید برای هر شخصی پیش آمده باشد، البته برای من چند بار. الان دوباره به یاد می آورم که یکی از معدود افرادی که دوست میداشتم با لبخندی جاودانه در چند قدمی دست تکان میدهد و میگوید بعد میبینمت، بعد هیچ وقت نیامد، بعد یعنی چه؟! اگر منظورت قیامت بود آنجا کجا میبینمت و روز محشر چه وقت است؟! البته یک سال بعد مرگش رفتم حرم رضوی و دو رکعت نماز خواندم، خدا را شکر که نماز یادم نرفته بود، هم خودم آرام شدم و هم او، آن آرامش با بی خیالی فرق داشت. و بعد فهمیدم به تدریج که آرامش او به خاطر آرام گرفتن من بود و امروز که نا آرام هستم به خواب یکی دو نفر آمده که او را دریابید! عجب از خلقت آدمی، فتبارک الله احسن الخالقین. 

دریافت
حجم: 897 کیلوبایت

پرده داری هست

نگران مشو ای جان

نگرانند همه در تو نگارا

قهر نکن قهر نکن جانا

آشتی ما گرچه قهر است بد و بدها را 

پرده دار نیندازد پرده ها را 

دانم که نیندازی پرده شرم و حیا را 

تکه های پراکنده

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد ز دست رفیقان مددی

تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

آنکه بی جرم برنجید و بتیغم زد ورفت

بازش آرید خدارا که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده برون شد حافظ خوش گوی کجاست

تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

حرفی نباشد برای گفتن فال حافظ خوشتر است، این دریای سخنهای ناگفته در خود غرق میشود، سخنهایی که لای سطرهای حافظ و سعدی و مولوی و ... شاید خوانده شود.