کامران

نظرات شخصی

کامران

نظرات شخصی

مشخصات بلاگ
کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

این اسم کتابی است اثر دکتر دیوید جی لیبرمن ترجمه اسماعیل حسینی و محبوبه ایران نژاد پاریزی و از انتشارات راشین که چاپ اول سال ۱۳۸۵ بود. و چند جمله از این کتاب؛

اساس یک رابطه درست، خواه رابطه شخصی، تجاری و یا کاری، بر صداقت و راستگویی است.

روزی آبراهام لینکلن از کسی پرسید « اگر دم حیوان را یک پا به حساب بیاوریم، آن وقت گوسفند چند تا پا دارد؟» و خودش جواب داد: « باز هم چهار تا، چون حساب کردن دم به عنوان پا، پای دیگری به گوسفند اضافه نمی کند.»

افراد به هزار و یک دلیل دروغ می گویند. اما به ندرت پیش می آید کسی که به او دروغ گفته میشود از آن سودی ببرد. یک حقیقت انکار ناپذیر در مورد دروغ این است: گرچه بسیاری از افراد دروغ میگویند، اما خودشان دوست ندارند دروغ بشنوند.

برای آنکه دروغی اثر کند دست کم باید دو نفر حضور داشته باشند: کسی که دروغ میگوید و کسی که آن را باور میکند. هر چند مسلما نمی‌توانیم کاری کنیم که کسی به ما دروغ نگوید، اما می توانیم کاری کنیم که دروغگو به هدفش نرسد. این کتاب به هشت فصل تقسیم شده و هر فصل یک جنبه از دروغگویی را بررسی میکند.

این کتاب مفیدی است هم برای آنها که نمی خواهند گول بخورند و هم برای آنها که دروغگو هستند. 

  • ح م کامران نیرومند

شخصی خیلی دعا میکرد ولی بر آورده نمی شد، دعا را ترک کرد، یک ندای غیبی به او گفت تو از من برآورده شدن دعایت را میخواهی و نمی دانی که هربار یا رب میگویی من تو را لبیک میگویم.

  • ح م کامران نیرومند

از علی آموز اخلاص عمل// شیر حق را دان مطهر از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت// زود شمشیری بر آورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی// افتخار هر نبی و هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه// سجده آرد پیش او در سجده گاه

...

گفت امیرالمؤمنین با آن جوان// که به هنگام نبرد ای پهلوان

چون خدو انداختی در روی من// نفس جنبید و تبه شد خوی من

نیم بهر حق شد و نیمی هوا// شرکت اندر کار حق نبود روا

...

او به تیغ حلم، چندین حلق را// وا خرید از تیغ چندین خلق را

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر// بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

...

سخت خاک آلوده می آید سخن// آب تیره شد، سر چه بند کن

تا خدایش باز صاف و خوش کند// ا‌و که تیره کرد هم صافش کند

صبر آرد آرزو را نه شتاب// صبر کن، والله اعلم بالصواب.

( مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۲۱) 

  • ح م کامران نیرومند

... دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم.

دریافت

...تا زخود افزون گریزم در خودم محبوستر...


دریافت

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها...


دریافت

داد جاروبی به دستم آن نگار...

دریافت

بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم...


دریافت

...سر غصه بکوبیم و غم از خانه بروبیم...

دریافت

  • ح م کامران نیرومند

زمانی هست که اعیاد برایم دیگر آن حس و حال شادی بخش را ندارد. عید قربان امسال با کشته شدن چند دختر خانم دانش آموز و اخبار آن شروع شد و تمام نشد. این روزها سر گیاهان تراریخته هم بحث فراوان است، یکی میگوید ترس دنیا ریخته و دیگری میگوید نه نریخته. از طرفی مسلمانهای میانمار کشته میشوند و اردوغان در پیام عیدش با آنها ابراز همدردی میکند و کشورهای همسایه برمه یا همان میانمار که در بین ایشان مسلمان هم هست کار خاصی نمیکنند. از یمن کسی حالش را جویا نمیشود که بیشتر از دو سال است که مسلخ بی گناهان شده و همه کشورهای اطرافش مسلمان هستند و انگار نیستند. بازی آمریکا و کره شمالی هم به دقایق حساس رسیده تا جاییکه داور گل زنی کند. همین چیزهایی که میبینم و میشنوم من را هل میدهد که برو شعر بگو و شعر بخوان و خیالاتی شو تا شاید خیالات تو حالی را خوش کند. به من مشکوک شدم که نکند در دور باطل گیر افتاده باشد؟!

البته من به چیزهای بی ربط بد عادت شدم، و بشنوید از « شازده کوچولو» ترجمه احمد شاملو؛

دریافت

دریافت

اغلب ما بچه های قدیم کتاب « شازده کوچولو» ی آنتوان دو سینت اگزوپری را خوانده ایم و یا فیلم و سریال و کارتونش را دیده ایم، این دو تا فایل صوتی کتاب شازده کوچولو است که گوینده مرد آقای احمد شاملو است که ترجمه هم کار خود ایشان است که حدود دو سال پیش از سایت audiolib.ir دانلود کرده بودم وقتی آن موقع شنیدم انگار چیزی جدید بود و انگار برای من نوشته شده بود و به سن و سال من کاری نداشت و با خود من کار داشت.

(پ.ن.- در قسمتی از بخش اول چنین گفته میشود: « از هرکسی چیزی را باید توقع داشت که از او ساخته باشه، قدرت قبل از هرچیزی باید به عقل متکی باشه...» )

  • ح م کامران نیرومند

دیوان کبیر فقط شامل غزلیات نیست، و ترجیعات و رباعیات آن هم بسیار زیبا و عمیق است...

از حال ندیده تیره ایامان را// از دور ندیده دوزخ آشامان را

دعوی چه کنی عشق دلارامان را// با عشق چکار است نکونامان را.

و

اول به هزار لطف بنواخت مرا// آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می باخت مرا// چون من همه از شدم بینداخت مرا.

و

حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیدم// وز بستن پای و رفتن سر ترسیدم

ما گرم روان دوزخ آشامانیم// از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیدم.

و

یا رب تو مرا به نفس طناز مده// با هرچه بجز تست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنه خویش// من آن توام مرا به من باز مده.

و

میدان فراخ و مرد میدانی نه// احوال جهان چنانکه میدانی نه

ظاهرهاشان به اولیا ماند لیک// در باطنشان بوی مسلمانی نه.

  • ح م کامران نیرومند

... مرا زین مردمان مشمر، خیالی دان که میگردد...


دریافت

... ما ننگ را خریده و از عار فارغیم...


دریافت

... چو تویی شادی و عیدم، چه نکو بخت و سعیدم...

دریافت

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم...


دریافت

...هله ای گنبد گردون بشنو قصه ام اکنون...

دریافت

جانم به فدا بادا آنرا که نمی گویم...


دریافت

  • ح م کامران نیرومند