کامران

نظرات شخصی

نظرات شخصی

کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

زندگی شیرین است برای زندگان

سرد است امروز

توان تفکر یخ بسته

در این تاریکی بغض آلود

فرا روی بشریت چیست؟!

این بشر در آرزو خفته،

ناتوانیشان در باور زندگی

مردگان مسکون در خاک

همت در مسخ اعتلاست

آنان که قلم را اسیر کردند،

در این هیاهوی بلواگر

رنگ معنای حقیقت را ندیدند

ماندند در سطح عجز آلود عصر

نفهمیدند پیچش این راه راست نما را،

گفتند آنچه در افکارشان

که ابهامی بیش نبود

یاریگر گمراهی ایشان

ظلمت ادراکشان بود

آنان که گفتند:

سرد است امروز

توان تفکر یخ بسته

در این تاریکی بغض آلود

فرا روی بشریت چیست؟!

این بشر در آرزو خفته،

من اگر مینویسم قلمم گرم است

آنچه می اندیشم

همچو خون در رگم جاریست،

شگفتا از مرگ موجودیت انسان

جدای از زندگی

حیات طبیعت مبهم است،

تو اگر می اندیشی، زنده ای

در پیچش این گوی خاکی

روح بودن را می یابی

آزادی را می خواهی

تا در بند دیوانگان نباشی،

پوچ گرایان بیمار قلم را فرسودند

در نمایش عجز خود

تا نپذیرند؛

زندگی شیرین است برای زندگان.

--------

تقدیم به شما از تاریخ سوم شهریور ۱۳۷۸ 

مطلبی از گذشته ها!

این مطلب را در دفتری گم شده در گذشته ها نوشته بودم، نوشته هایی پر از سؤالهایی که جوابشان نیافتم... در تاریخ ۲۰/۹/۱۳۷۸ همینجایی بودم که الان نشستم و این طور نوشته بودم:

ستاره ای در آسمان گم شده

می گرید به حال خود

می نگریم از زمین

همچون همسایگانی هستند

در آغوش یکدیگر

چه خبر داریم از تنهاییشان

ما که ستایش می کنیم زیبایی چشمکهاشان

نمی دانیم به دنبال دوستی هستند

لبخند می زنند بر ما

می گوییم چه نزدیکند

خوش به حالشان

در آغوش یکدیگر غمی ندارند

ستاره می گرید

می جوید دوستی

ولی انگار دروغ می گوید

چه خبر داریم از تنهاییشان

می پرسیم از خود

چه می شد ستاره بودیم؟! 

چه خبر داریم از تنهاییشان

از غمی که دارند؟

از تپش دلهاشان

برای یک لحظه دوستی

نمی دانیم در این شب سرد تاریک

چه ارزشی دارد دوستی

ستاره می گرید برای لحظه ای نوازش

دورند از هم

دورند از ما

شاید مرده باشند

آن زمان که می طلبیدند دوستی

نمیشنویم صدای گریه شان

از بدو تولد به گوشمان آشناست

ما که از صدای ناله ستاره ها

شبها برای خود لالایی ساختیم.

-----

چه زود این سالها گذشت، این دفتر و نوشته هایش مثل ماشین زمان من را به سال ۷۸ برد، این من گم شده را.

کجایید ای شهیدان خدایی؟

کجایید ای شهیدان خدایی؟// بلا جویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق؟// پرنده تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی؟// بدانسته فلک را در گشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده؟// کسی مر عقل را گوید:« کجایی»؟!

کجایید ای در زندان شکسته؟// بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده؟// کجایید ای نوای بی نوایی؟

دران بحرید کین عالم کف اوست// زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورتهای عالم// ز کف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کین نقش سخن شد// بهل نقش و به دل رو گر ز مایی

بر آ ای شمس تبریزی ز مشرق// که اصل اصل اصل هر ضیایی.

( غزل ۲۷۰۷ دیوان کبیر)

-------------

کجایید شما و ما کجاییم؟!

یا حسین

امام زمخشری که در بین اغلب اهل سنت سید المفسرین شناخته میشود در جایی از تفسیر خود میگوید:« من مات به حب آل محمد...» که هر کس با محبت به آل محمد از دنیا برود مسلم و مؤمن از دنیا رفته است و هرکس که با بغض آل محمد از دنیا برود کافر از دنیا رفته است...

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او// برهد از خر تن در سفر مصدر او

خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد// همچو موسی قدم صدق زند بر در او

همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار// یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او

سر دیگر رسدش جز سر پر درد و صداع// مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او

کیله رزقش اگر در شکند میکائیل// عوضش گاه بود خلد و گهی کوثر او

پدر و مادر و خویشان چو به خاکش بنهند// شود او ماهی و دریا پدر و مادر او

عشق دریای حیات است که او را تک نیست// عمر جاوید بود موهبت کمتر او

میرود شمس و قمر هر شب در گور غروب// می دهدشان فر نو شعشعه گوهر او

ملک الموت به صد ناز ستاند جانی// که بود با خبر و دیده ور از محشر او؟

تن ما خفته در آن خاک به چشم عامه// روح چون سرو روان در چمن اخضر او...

(غزل ۲۲۱۳ از دیوان کبیر)

گرچه دوری می کنم بی صبر و آرامم هنوز

گرچه دوری می کنم بی صبر و آرامم هنوز// می نمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز

باورش می آید از من دعوی وارستگی// خود نمی داند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشق و مرا صد نقش حیرت در ضمیر// این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز

من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان// از لبت آورده صد پیغام دشنامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر// همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش کاینک می گشاید لب به عذر// او خود اکنون رنجه می دارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این، نه می// باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز.

رفراندوم؟!

فردا دوشنبه سوم محرم ۱۴۳۹ و ۲۴ سپتامبر ۲۱۷ در اقلیم کردستان عراق قرار شد که استقلال این اقلیم از عراق به رأی گذاشته شود، البته کردهای عراق تنها قوم عراق نیستند، ترکمنهای عراق جمعیتی بیشتر از کشور ترکمنستان دارند... در کشورهای همسایه ایران قومیتهای گوناگونی زندگی می کنند با مذاهب و زبانهای گوناگون، هر کدام از ایشان بخواهند کشوری جدا شوند و به اصطلاح مستقل شوند و متفرق شوند، به نظر این کمترین عاقبت کار به برادر کشی خواهد انجامید. کردستان بزرگ منطقه وسیعی از سرزمین ایران و عراق و ترکیه و سوریه را شامل می شود... و بخوانید چه خواهد شد؟