کامران

نظرات شخصی

کامران

نظرات شخصی

مشخصات بلاگ
کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

سرد است امروز

توان تفکر یخ بسته

در این تاریکی بغض آلود

فرا روی بشریت چیست؟!

این بشر در آرزو خفته،

ناتوانیشان در باور زندگی

مردگان مسکون در خاک

همت در مسخ اعتلاست

آنان که قلم را اسیر کردند،

در این هیاهوی بلواگر

رنگ معنای حقیقت را ندیدند

ماندند در سطح عجز آلود عصر

نفهمیدند پیچش این راه راست نما را،

گفتند آنچه در افکارشان

که ابهامی بیش نبود

یاریگر گمراهی ایشان

ظلمت ادراکشان بود

آنان که گفتند:

سرد است امروز

توان تفکر یخ بسته

در این تاریکی بغض آلود

فرا روی بشریت چیست؟!

این بشر در آرزو خفته،

من اگر مینویسم قلمم گرم است

آنچه می اندیشم

همچو خون در رگم جاریست،

شگفتا از مرگ موجودیت انسان

جدای از زندگی

حیات طبیعت مبهم است،

تو اگر می اندیشی، زنده ای

در پیچش این گوی خاکی

روح بودن را می یابی

آزادی را می خواهی

تا در بند دیوانگان نباشی،

پوچ گرایان بیمار قلم را فرسودند

در نمایش عجز خود

تا نپذیرند؛

زندگی شیرین است برای زندگان.

--------

تقدیم به شما از تاریخ سوم شهریور ۱۳۷۸ 

  • ح م کامران نیرومند

این مطلب را در دفتری گم شده در گذشته ها نوشته بودم، نوشته هایی پر از سؤالهایی که جوابشان نیافتم... در تاریخ ۲۰/۹/۱۳۷۸ همینجایی بودم که الان نشستم و این طور نوشته بودم:

ستاره ای در آسمان گم شده

می گرید به حال خود

می نگریم از زمین

همچون همسایگانی هستند

در آغوش یکدیگر

چه خبر داریم از تنهاییشان

ما که ستایش می کنیم زیبایی چشمکهاشان

نمی دانیم به دنبال دوستی هستند

لبخند می زنند بر ما

می گوییم چه نزدیکند

خوش به حالشان

در آغوش یکدیگر غمی ندارند

ستاره می گرید

می جوید دوستی

ولی انگار دروغ می گوید

چه خبر داریم از تنهاییشان

می پرسیم از خود

چه می شد ستاره بودیم؟! 

چه خبر داریم از تنهاییشان

از غمی که دارند؟

از تپش دلهاشان

برای یک لحظه دوستی

نمی دانیم در این شب سرد تاریک

چه ارزشی دارد دوستی

ستاره می گرید برای لحظه ای نوازش

دورند از هم

دورند از ما

شاید مرده باشند

آن زمان که می طلبیدند دوستی

نمیشنویم صدای گریه شان

از بدو تولد به گوشمان آشناست

ما که از صدای ناله ستاره ها

شبها برای خود لالایی ساختیم.

-----

چه زود این سالها گذشت، این دفتر و نوشته هایش مثل ماشین زمان من را به سال ۷۸ برد، این من گم شده را.

  • ح م کامران نیرومند

کجایید ای شهیدان خدایی؟// بلا جویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق؟// پرنده تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی؟// بدانسته فلک را در گشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده؟// کسی مر عقل را گوید:« کجایی»؟!

کجایید ای در زندان شکسته؟// بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده؟// کجایید ای نوای بی نوایی؟

دران بحرید کین عالم کف اوست// زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورتهای عالم// ز کف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کین نقش سخن شد// بهل نقش و به دل رو گر ز مایی

بر آ ای شمس تبریزی ز مشرق// که اصل اصل اصل هر ضیایی.

( غزل ۲۷۰۷ دیوان کبیر)

-------------

کجایید شما و ما کجاییم؟!

  • ح م کامران نیرومند

امام زمخشری که در بین اغلب اهل سنت سید المفسرین شناخته میشود در جایی از تفسیر خود میگوید:« من مات به حب آل محمد...» که هر کس با محبت به آل محمد از دنیا برود مسلم و مؤمن از دنیا رفته است و هرکس که با بغض آل محمد از دنیا برود کافر از دنیا رفته است...

  • ح م کامران نیرومند

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او// برهد از خر تن در سفر مصدر او

خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد// همچو موسی قدم صدق زند بر در او

همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار// یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او

سر دیگر رسدش جز سر پر درد و صداع// مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او

کیله رزقش اگر در شکند میکائیل// عوضش گاه بود خلد و گهی کوثر او

پدر و مادر و خویشان چو به خاکش بنهند// شود او ماهی و دریا پدر و مادر او

عشق دریای حیات است که او را تک نیست// عمر جاوید بود موهبت کمتر او

میرود شمس و قمر هر شب در گور غروب// می دهدشان فر نو شعشعه گوهر او

ملک الموت به صد ناز ستاند جانی// که بود با خبر و دیده ور از محشر او؟

تن ما خفته در آن خاک به چشم عامه// روح چون سرو روان در چمن اخضر او...

(غزل ۲۲۱۳ از دیوان کبیر)

  • ح م کامران نیرومند

گرچه دوری می کنم بی صبر و آرامم هنوز// می نمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز

باورش می آید از من دعوی وارستگی// خود نمی داند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشق و مرا صد نقش حیرت در ضمیر// این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز

من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان// از لبت آورده صد پیغام دشنامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر// همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش کاینک می گشاید لب به عذر// او خود اکنون رنجه می دارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این، نه می// باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز.

  • ح م کامران نیرومند

فردا دوشنبه سوم محرم ۱۴۳۹ و ۲۴ سپتامبر ۲۱۷ در اقلیم کردستان عراق قرار شد که استقلال این اقلیم از عراق به رأی گذاشته شود، البته کردهای عراق تنها قوم عراق نیستند، ترکمنهای عراق جمعیتی بیشتر از کشور ترکمنستان دارند... در کشورهای همسایه ایران قومیتهای گوناگونی زندگی می کنند با مذاهب و زبانهای گوناگون، هر کدام از ایشان بخواهند کشوری جدا شوند و به اصطلاح مستقل شوند و متفرق شوند، به نظر این کمترین عاقبت کار به برادر کشی خواهد انجامید. کردستان بزرگ منطقه وسیعی از سرزمین ایران و عراق و ترکیه و سوریه را شامل می شود... و بخوانید چه خواهد شد؟

  • ح م کامران نیرومند

این اسم کتابی است اثر دکتر دیوید جی لیبرمن ترجمه اسماعیل حسینی و محبوبه ایران نژاد پاریزی و از انتشارات راشین که چاپ اول سال ۱۳۸۵ بود. و چند جمله از این کتاب؛

اساس یک رابطه درست، خواه رابطه شخصی، تجاری و یا کاری، بر صداقت و راستگویی است.

روزی آبراهام لینکلن از کسی پرسید « اگر دم حیوان را یک پا به حساب بیاوریم، آن وقت گوسفند چند تا پا دارد؟» و خودش جواب داد: « باز هم چهار تا، چون حساب کردن دم به عنوان پا، پای دیگری به گوسفند اضافه نمی کند.»

افراد به هزار و یک دلیل دروغ می گویند. اما به ندرت پیش می آید کسی که به او دروغ گفته میشود از آن سودی ببرد. یک حقیقت انکار ناپذیر در مورد دروغ این است: گرچه بسیاری از افراد دروغ میگویند، اما خودشان دوست ندارند دروغ بشنوند.

برای آنکه دروغی اثر کند دست کم باید دو نفر حضور داشته باشند: کسی که دروغ میگوید و کسی که آن را باور میکند. هر چند مسلما نمی‌توانیم کاری کنیم که کسی به ما دروغ نگوید، اما می توانیم کاری کنیم که دروغگو به هدفش نرسد. این کتاب به هشت فصل تقسیم شده و هر فصل یک جنبه از دروغگویی را بررسی میکند.

این کتاب مفیدی است هم برای آنها که نمی خواهند گول بخورند و هم برای آنها که دروغگو هستند. 

  • ح م کامران نیرومند

شخصی خیلی دعا میکرد ولی بر آورده نمی شد، دعا را ترک کرد، یک ندای غیبی به او گفت تو از من برآورده شدن دعایت را میخواهی و نمی دانی که هربار یا رب میگویی من تو را لبیک میگویم.

  • ح م کامران نیرومند

از علی آموز اخلاص عمل// شیر حق را دان مطهر از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت// زود شمشیری بر آورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی// افتخار هر نبی و هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه// سجده آرد پیش او در سجده گاه

...

گفت امیرالمؤمنین با آن جوان// که به هنگام نبرد ای پهلوان

چون خدو انداختی در روی من// نفس جنبید و تبه شد خوی من

نیم بهر حق شد و نیمی هوا// شرکت اندر کار حق نبود روا

...

او به تیغ حلم، چندین حلق را// وا خرید از تیغ چندین خلق را

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر// بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

...

سخت خاک آلوده می آید سخن// آب تیره شد، سر چه بند کن

تا خدایش باز صاف و خوش کند// ا‌و که تیره کرد هم صافش کند

صبر آرد آرزو را نه شتاب// صبر کن، والله اعلم بالصواب.

( مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۲۱) 

  • ح م کامران نیرومند

... دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم.

دریافت

...تا زخود افزون گریزم در خودم محبوستر...


دریافت

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها...


دریافت

داد جاروبی به دستم آن نگار...

دریافت

بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم...


دریافت

...سر غصه بکوبیم و غم از خانه بروبیم...

دریافت

  • ح م کامران نیرومند

زمانی هست که اعیاد برایم دیگر آن حس و حال شادی بخش را ندارد. عید قربان امسال با کشته شدن چند دختر خانم دانش آموز و اخبار آن شروع شد و تمام نشد. این روزها سر گیاهان تراریخته هم بحث فراوان است، یکی میگوید ترس دنیا ریخته و دیگری میگوید نه نریخته. از طرفی مسلمانهای میانمار کشته میشوند و اردوغان در پیام عیدش با آنها ابراز همدردی میکند و کشورهای همسایه برمه یا همان میانمار که در بین ایشان مسلمان هم هست کار خاصی نمیکنند. از یمن کسی حالش را جویا نمیشود که بیشتر از دو سال است که مسلخ بی گناهان شده و همه کشورهای اطرافش مسلمان هستند و انگار نیستند. بازی آمریکا و کره شمالی هم به دقایق حساس رسیده تا جاییکه داور گل زنی کند. همین چیزهایی که میبینم و میشنوم من را هل میدهد که برو شعر بگو و شعر بخوان و خیالاتی شو تا شاید خیالات تو حالی را خوش کند. به من مشکوک شدم که نکند در دور باطل گیر افتاده باشد؟!

البته من به چیزهای بی ربط بد عادت شدم، و بشنوید از « شازده کوچولو» ترجمه احمد شاملو؛

دریافت

دریافت

اغلب ما بچه های قدیم کتاب « شازده کوچولو» ی آنتوان دو سینت اگزوپری را خوانده ایم و یا فیلم و سریال و کارتونش را دیده ایم، این دو تا فایل صوتی کتاب شازده کوچولو است که گوینده مرد آقای احمد شاملو است که ترجمه هم کار خود ایشان است که حدود دو سال پیش از سایت audiolib.ir دانلود کرده بودم وقتی آن موقع شنیدم انگار چیزی جدید بود و انگار برای من نوشته شده بود و به سن و سال من کاری نداشت و با خود من کار داشت.

(پ.ن.- در قسمتی از بخش اول چنین گفته میشود: « از هرکسی چیزی را باید توقع داشت که از او ساخته باشه، قدرت قبل از هرچیزی باید به عقل متکی باشه...» )

  • ح م کامران نیرومند

دیوان کبیر فقط شامل غزلیات نیست، و ترجیعات و رباعیات آن هم بسیار زیبا و عمیق است...

از حال ندیده تیره ایامان را// از دور ندیده دوزخ آشامان را

دعوی چه کنی عشق دلارامان را// با عشق چکار است نکونامان را.

و

اول به هزار لطف بنواخت مرا// آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می باخت مرا// چون من همه از شدم بینداخت مرا.

و

حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیدم// وز بستن پای و رفتن سر ترسیدم

ما گرم روان دوزخ آشامانیم// از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیدم.

و

یا رب تو مرا به نفس طناز مده// با هرچه بجز تست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنه خویش// من آن توام مرا به من باز مده.

و

میدان فراخ و مرد میدانی نه// احوال جهان چنانکه میدانی نه

ظاهرهاشان به اولیا ماند لیک// در باطنشان بوی مسلمانی نه.

  • ح م کامران نیرومند

... مرا زین مردمان مشمر، خیالی دان که میگردد...


دریافت

... ما ننگ را خریده و از عار فارغیم...


دریافت

... چو تویی شادی و عیدم، چه نکو بخت و سعیدم...

دریافت

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم...


دریافت

...هله ای گنبد گردون بشنو قصه ام اکنون...

دریافت

جانم به فدا بادا آنرا که نمی گویم...


دریافت

  • ح م کامران نیرومند

امروز ۲۵ ذی القعده به روز دحوالارض نامیده شده است، روز گسترش زمین. و گفته شده است که در این روز آدم و حوا پایین آمدند و همدیگر را گم کردند تا در روز عرفه همدیگر را یافتند و روز تولد حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهما تحیت و السلام است. من باور میکنم این گفته ها را که راستگویان گفته اند، البته میتوان شک کرد. یک راه شک برایتان باز میکنم که تاریخ هجری قمری است و در تقویم قمری هر سال قمری ۱۰ روز از سال شمسی عقب میافتد که وقتی به سال شمسی ۳۶ ساله میشوید به سال قمری ۳۷ ساله میشوید. خب که چی؟! که همانا اعمال آدم به نیتهای او وابسته است...

بر سر آنم که گر ز دست بر آید// دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد// دیو چو بیرون رود فرشته در آید... « حافظ»

  • ح م کامران نیرومند


دریافت

این یکی از غزلیات شمس بود با دکلمه دکتر سروش، شعرهایی که از گذشته ها مانده است پر ثمر و پر اثر است هرچند برداشتهای امروزی بعضی وقتها به بیراهه میرود، حالا چند رباعی از خیام که اسمی آشنا در ایران و جهان است و در گذشته های دور از او به اسم الامام عمر ابن ابراهیم خیامی نیشابوری هم یاد کرده اند... این مطلب بیشتر سر نخی است برای شخصی که آشنا شود با گذشته تا آینده را بهتر در یابد...

نیکی وبدی که در نهاد بشر است// شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل// چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است.

و

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود// نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خللی// زین پس چو نباشیم همان خواهد بود.

و 

در دهر هر آنکه نیم نانی دارد// از بهر نشست آشیانی دارد

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی// گو شاد بزی که خوش جهانی دارد..

و

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم// وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا در گذریم// با هفت هزار سالگان سر بسریم.

دریافت

  • ح م کامران نیرومند

در جلسه دیروز مجلس ۱۷ مرداد ۹۶ موضوعی مطرح شد که چرا یک نفر از اهل سنت ایران جایگاهی در مراسم تحلیف رییس جمهور نداشت؟! شما نمایندگان عزیز که چنین اعتراضی داشتید خودتان در این مراسم بودید... من هم یک ترکمن سنی مذهب هستم و اینگونه اعتراضات علنی در پخش مستقیم رادیویی را قبول ندارم... الان هم جلسه علنی مجلس در ردیف ۱۰۶ مگاهرتز رادیو FM در حال پخش است.

  • ح م کامران نیرومند

امروز به نام خبرنگار ثبت شده است، و خبرنگاران روزتان مبارک باد... 

البته هر روز روز خبرنگار است و همان گونه که خبر عرصه وسیعی دارد خبرنگاری هم. هرچند سطحی نگری امثال من باعث بی خبری خیلیها شده، به کفها چسبیده ام و عمق را از یاد برده ام. من خبرنگار نیستم و خیلی عادی تر از عموم شدم.

در ضمن ماه گرفتگی دیشب خیلی زیبا بود، از طریق رادیو چندین بار ساعت این ماه گرفتگی جزئی اعلام شد، چندان اهل تماشای تلوزیون نیستم. وقتی به خواهر کوچکترم گفتم برو ببین او هم رفت و دید همان موقع پدرم پرسید چی میگی و گفتم، او هم گفت آره تو اخبار گفتند، بله گفتند ولی با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود، اگر برنخیزی و نچشی دیگر از دست رفته...

  • ح م کامران نیرومند

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی// برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

سر سجاده ومسند گرفتم من به جهد و جد// شعار زهد پوشیدم پی خیرات اقرایی

در آمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه مرشد// بدران بند هستی را چه در بند مصلایی

به پیش زخم تیغ من ملرزان دل، بنه گردن// اگر خواهی سفر کردن ز دانایی به بینایی

بده تو داد اوباشی اگر رندی و قلاشی// پس پرده چه میباشی اگر خوبی و زیبایی

فراری نیست خوبان را ز عرضه کردن سیما// بتان را صبر کی باشد ز غنج و چهره آرایی

گهی از روی خود داده خرد را عشق و بی صبری// گهی از چشم خود کرده سقیمان را مسیحایی

گهی از زلف خود داده به مؤمن نقش حبل الله// ز پیچ جعد خود داده به ترسایان چلیپایی

تو حسن خود اگر دیدی که افزونتر ز خورشیدی// چه پژمردی چه پوسیدی در این زندان غبرایی

چرا تازه نمیباشی ز الطاف ربیع دل// چرا چون گل نمی خندی چرا عنبر نمی سایی

چرا در خم این دنیا چو باده نمی جوشی// که تا جوشت برون آرد ازین سرپوش مینایی

ز برق چهره خوبت چه محروم است یعقوبی// الا ای یوسف خوبان به قعر چه چه می پایی

ببین حسن خود ای نادان ز تاب جان اوتادان// که مؤمن آینه مؤمن بود در وقت تنهایی

ببیند خاک سر خود درون چهره بستان// که من در دل چه ها دارم ز زیبایی و رعنایی

ببیند سنگ سر خود درون لعل و پیروزه// که گنجی دارم اندر دل کند آهنگ بالایی

ببیند آهن تیره دل خود را در آیینه// که من هم قابل نورم کنم آخر مصفایی

عدم ها مر عدم ها را چو میبیند به دل گشته// به هستی پیش می آید که تا دزدد پذیرایی

به هر سرگین کجا گشتی مگس را گر خبر بودی// که آید از سرشت او به سعی و فضل عنقایی

چو ابن الوقت شد صوفی نگردد کاهل فردا// سبک کاهل شود آن کس که باشد گول و فردایی

میان دلبران بنشین اگر نه غری و عنین// میان عاشقان خو کن مباش ای دوست هرجایی

ایا ماهی یقین گشتت ز دریای پس پشتت// بگردان روی و واپس رو چو تو از اهل دریایی

ندای ارجعی بشنو به آب زندگی بگرو// در آ و خوش می رو به آب و گل چه می پایی

به جان و دل شدی جایی که نه جان ماند و نی دل// به پای خود شدی جایی که آنجا دست می خایی

ز خورشید ازل زر شو به زر غیر کمتر رو// که عشق زر کند زردت اگرچه سیم سیمایی

تو را دنیا همی گوید چرا لالای من گشتی// تو سلطان زاده ای آخر منم لایق به لالایی

تو را دریا همی گوید منت مرکب شوم خوشتر// که تو مرکب شوی ما را به حمالی و سقایی

خمش کن من چو تو بودم، خمش کردم بیاسودم// اگر تو بشنوی از من، خمش باشی بیاسایی.

دریافت

  • ح م کامران نیرومند