کامران

نظرات شخصی

نظرات شخصی

کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

پیرمرد و شلغم

داستان قدیمی آن پیرمرد که می خواست شلغم را بیرون بکشد و دست میبرد به برگهای شلغم و همسر ایشان شال کمر شوهرش را میگیرد تا کمک کند باهم شلغم را بکشند بیرون و میخواندند: بیا بیا بیرون بیا از دل خاک بیرون بیا از این طرف یا اون طرف بیرون بیا از دل خاک بیرون بیا...

گوشتم تمام شده بود یاد شلغم افتادم. 

  • ح م کامران نیرومند

نظرات  (۵)

  • پرتقالِ دیوانه
  • وای من یادمه این داستانوِتوی ادبیات ابتدایی بود :))
    :)))))
    مگه این رادیو‌بلاگیها میزاره آدم در برابر یه پست جدی باشه.
    پاسخ:
    جدی جدی ایشان روحم را شاد میکنند و روح شما هم جدی شاد باد.
  • رادیو بلاگی ها
  • این پستتون سوژه شد :)
    پاسخ:
    یکی گفت با لوبیا جمله بساز!
    من هم گفتم: کوچولو بیا!
  • خانم لبخند
  • نشنیده بودم این پیرمرد و شلغم رو..
    پاسخ:
    شنیدن کی بود مانند دیدن، ۲۷ سال پیش تو برنامه کودک بود!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • ربط گوشت و شلغم بعد چیه؟ :))

    پاسخ:
    وقتی گوشت نیست شلغم سلطانه،  ضرب المثل قدیمیه. البته مطلب خیلی بی ربط بود فقط خاطره ای بود که جرقه زد و خامش شد.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی