کامران

نظرات شخصی

کامران

نظرات شخصی

مشخصات بلاگ
کامران

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

احساس تکلیف؟!

جمعه, ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۴ ق.ظ

بده ، بستان: نماز بخوان ثواب بگیر! روزه بگیر ثوب بگیر! یا حسین ابن علی تو چه گفته بودی؛ خدا نیازی به کسی یا چیزی ندارد که برای خودش چیزی بسازد یا کاری کند و او نیازی به خون و جان علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا ( سلام الله علیهما و اولادهما) ندارد. رازی هست که هر کس به مقام انسانیت و آدمیت رسید در جستوجوی آن است...

من در ایرانشهر دانشجو بودم ولیسانس گرفتم از دانشگاه دولتی، خلاصه اینکه احمد شاه مسعود کشته شد و آمریکا حمله کرد به افغانستان... وهابی ها در بلوچستان خیلی فعال شدند و مالک ریگی که قبلا قوطی ویسکی در چهارراه رسولی زاهدان میفروخت البته حشیش و کارت پاسور هم داشت ( یک بار از او حشیش خریدم)  شد آقای ملا مالک و گروهک تشکیل داد و دو بار هم به ایرانشهر حمله کردند که در یکی من تنها دانشجویی بودم که دیدم به خون غلطیدن مردم بی گناه را، البته بچه های سپاه رسیدند ودر شش هفت دقیقه هر پنج نفر را کشتند... من بی پول که میشدم گاهی میرفتم بازار حمالی میکردم... یک روز دو سه نفر از ممد ابن عبدالوهاب و ابن تیمیه دفاع میکردند و من سنی حنفی به روش خودمان گفتم اللهم صل علی محمد وآل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم و سلم،  و آن دو شیخ نامبرده را چندتا فحش دادم... اینها من را تعقیب کردند وبستند و بردند به جایی و لختم کردند و حسابی اتو کشیدند به تنم ... من به مراجع رسمی جمهوری اسلامی شکایت نکردم، تجربه میگفت ارزش کاغذبازی ندارد به یکی از دوستان بلوچ گفتم که اسلحه کمر با خشاب پر و آدرس آن جماعت را پیدا کند که کرد، یکی دو روز به همراه همین دوست عزیز بهتر از برادر با موتور تعقیبشان کردیم وجایی هر سه نفر پیاده شدند، اسلحه را مسلح کردم و هر سه را کشتم و برای اطمینان نفری یک گلوله در مغز ... اخبار شب اعلام کرد که سه نفر تحت تعقیب سربازان گمنام که از گروه مالک ریگی بودند عصر آن روز با کمترین درگیری به هلاکت رسیده اند. رفیق بلوچم قهقه میخندید و مدتی من را مسخره میکرد آهای سرباز گمنام...

من فقط انتقام گرفتم و از طرفی میدانستم که آن حیوانات وحشی ایرانشهر را بسیار نا امن خواهند کرد، جای اتویی که محکم بین دو کتفم فشردند هنوز هست و کاسه زانوی چپم که با قنداق تفگ ترک خورد شبیه کاسه زانوی راستم که در تصادف ترک خورد هست. در ضمن یکی از اینهایی که میخواست حرم امامزاده علی آباد کتول را منفجر کند با قمه دو دم که برای گرگ کشی استفاده میکردم کشتم و جنازه اش را با کمک سه نفر از نوکرهایم در فاصله ای امن دفن کردیم، دو نفرشان فرار کردند، چاشنی انفجاری کنترل از راه دور داشتن که گرفتیم و یکی از بچه ها مهندس الکترونیک بود که خنثی کرد و به پلیس امنیت خبر داد، من فورا محل را ترک کردم، و آن دو نفر دیگر... از دو سال پیش دیگر قدرت بدنی ندارم هرچند روحیه ام عالی است، هیچوقت عضو بسیج، سپاه پاسداران، سازمان خبرچینان و... نبودم و هیچوقت هیچ خیری از حکومت جمهوری اسلامی ایران ندیدم. طرفدار انقلاب اسلامی امام روح الله و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هستم.

به آقا سید علی خامنه ای سلام میگویم، ای رهبر من در شانزده سالگی طومار مرجعیت شما را به اراده خودم امضا کردم ( من ترکمن در۱۲ سالگی به سن تکلیف رسیده ام) ، مذهبم را تغییر ندادم و نمیدهم، و به شما تذکر میدهم اگر توان رهبری نداری بروید کنار و اگر هنوز آن توان انقلابی را دارید مرد باشید و کاری برای مردم کنید، تا من قلمی که آن امضا را کرد نشکنم قارداش.

  • ح م کامران نیرومند

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی